
حالا که خوب می دونی به عشق تو اسیرم
به جون دو تا چشمات اگه بری می میرم
اگه همیشه نباشی توی امروز و فردا
بجز تو کی می تونه بشه تسکین دردا
یادته هر چی گفتی گفتم چشم عزیزم
بهت گفتم قبوله دنیارو پات میریزم
دوست دارم رو گفتم واسه دل تو اما تو اعتنا نکردی
به این احساس زیبا می شکنم می شکنم اگه بری می شکنم بدون تو می میرم آره دیونه ات منم می شکنم می شکنم آره عاشقت منم پیش چشمای مردم تو نذار من بشکنم

مرداب تنها بود و من تنهاتر
مرداب آرام بود ومن هم در آرامش به او نضاره ميکردم
مرداب ساکت بود و مرا نيز سکوت فرا گرفته بود
مرداب را دوست دارم
او بزرگ است
آرام است
ولي غمگين
ودل پر دردي دارد
حتي تکان هم نمي خورد
که اگر تکان بخورد
وآرامشش به هم نخورد
ديگر مراب نيست
با همه اينها
ناگهان از مرداب بدم آمد
متنفر شدم
چون از بي تحرکي وبي تعصبي
اورا لجن فرا گرفته
مرداب تنها بود و من تنها تر
يادتان باشد مرداب نمانیم

اگر مي دانستم نگاهت زبان نگاهم را نمي فهمد،هيچ گاه نگاهت نمي کردم
اگر مي دانستم روزي تو را از دست مي دهم،هيچ گاه به دستت نمي آوردم
اگر مي دانستم جدايي به اين حد تلخ است،هيچ گاه دل به دوستي نمي بستم
اگر مي دانستم جدايي براي عشق است ،هيچ گاه عاشق نمي شدم
اگر مي دانستم سرانجام عاشقي چنين است هيچ گاه آغاز نمي کردم...



