
سلام
خوبید دوستان گلم چه خبرا؟؟؟؟
امشب بعد از یه مدت دوباره به نت بر گشتم و خواستم اول از دوستان گلم تشکر کنم که تو این مدت به وبلاگ سر زدند و من رو فراموش نکردند و از صمیم قلب بهشون بگم که دوسشون دارم و باید منو ببخشند که به وبلاگشون سر نمیزنم چون این چند ماه واقعا گرفتارم وبازم تشکر کنم ا ز عمو سبزی فروش که ما رو فراموش کردو اصلا بهمون سر نمیزنه ولی خدایش من وبلاگشو خیلی دوست دارم و خودشو..
خوب بگذریم ..
آپ امشب دو تا علت داره یکی چون بعد از یه مدت هیچ چیزیرو بهتر از شعرای سهراب ندیدم و دومیشم به خاطر اینه که امروز داشتم برای هزارمین بار این شعرو میخوندم و بهترین دوستم هم این شعرو خیلی دوست داره....
در آخر از همه ممنونم
یا حق ودوباره خدا حافظ تا..................................
نام شعر : دود ميخيزد
دود مي خيزد ز خلوتگاه من.
كس خبر كي يابد از ويرانه ام ؟
با درون سوخته دارم سخن.
كي به پايان مي رسد افسانه ام ؟
دست از دامان شب برداشتم
تا بياويزم به گيسوي سحر.
خويش را از ساحل افكندم در آب،
ليك از ژرفاي دريا بي خبر.
بر تن ديوارها طرح شكست.
كس دگر رنگي در اين سامان نديد.
چشم ميدوزد خيال روز و شب
از درون دل به تصوير اميد.
تا بدين منزل نهادم پاي را
از دراي كاروان بگسسته ام.
گرچه مي سوزم از اين آتش به جان ،
ليك بر اين سوختن دل بسته ام.
تيرگي پا مي كشد از بام ها :
صبح مي خندد به راه شهر من.
دود مي خيزد هنوز از خلوتم.
با درون سوخته دارم سخن.



